آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 53
بازدید ماه : 50
بازدید کل : 95646
تعداد مطالب : 197
تعداد نظرات : 0
تعداد آنلاین : 1
Alternative content
| |
وب : | |
پیام : | |
2+2=: | |
(Refresh) |
"منصور ضابطیان" خبرنگار مشهور چلچراغ،سفرنامه های خودش رو همراه با تعدادی عکس(که ای کاش رنگی بودن) رو در قالب یه کتاب بسیار روان و جالب (یا به قول خودمون باحال) به مخاطبان عرضه کرده.می گم باحال چون طنز خوب و ملایمی رو در کتاب به کار برده که از خستگی و بی حوصلگی آدم جلوگیری می کنه.به نظرم یکی از بهترین کتاب هاییه که در مورد جهانگردی (در زمان معاصر) نوشته شده.
"منصور ضابطیان" آغاز جهانگردیش را این طور تعریف می کنه:
"ظهر یک روز تابستان فرشید با یک پیشنهاد آمد "یک سفر تاریخی به ترکیه!" غیرممکن بود.من یک خبرنگار تازه کار با درآمدی اندک بودم که تازه باید هزینه های تحصیل در دانشگاه را هم تامین کنم. در تفکر ما ایرانیان سفر به خارج همیشه کاری غیرضروری و از سر سیری بوده است. با نگاه برآمده از چنین تفکری پاسخ اولیه من منفی بود اما فرشید اصرار کرد و نتیجه چیز دیگری شد. آن سفر انجام شد و از پی آن سفرهای دیگر تا امروز که این کتاب در دست شماست. "مارک و پلو" مجموعه ای است از سفرهای من به ایتالیا، فرانسه، ارمنستان، هند، کره جنوبی، اسپانیا، ایالات متحده و ..."
در ابتدای کتاب به جای سرآغاز جمله ای از "سعدی" ذکر شده:
"....تا پخته شود خامی."
و بعد از این صفحه تعدای عکس رنگی می بینیم که قشنگ و هنری هستن.
ضابطیان در پاسخ به این که چرا اسم کتابش رو "مارک و پلو" نامیده،می گوید:
" "مارک" سمبل سفرهای خارجی و "پلو" سمبل ایرانی بودن است و این عنوان مخاطب را به شکل غیرمستقیم به یاد سفرهای مارکوپلو میاندازد."
قسمت هایی از کتاب:
"کتاب خواندن در پاریس حسابی حرص آدم را در می آورد.هر کسی را می بینی،یک کتاب در دست دارد و تند تند مشغول مطالعه است.سن و سال هم نمی شناسد،سیاه و سفید و مرد و زن و بچه هم نمی شناسد.انگار همه در یک ماراتن عجیب درگیر شده اند و زمان در حال گذر است.واگن های مترو گاهی واقعا آدم را یاد قرائت خانه می اندازند،مخصوصا این که ناگهان در یک مقطع خاص کتابی گل می کند و همه مشغول خواندن آن می شوند.آنهایی هم که اهل کتاب نیستند حتما مجله یا روزنامه ای پر شالشان دارند که وقتشان به بیهودگی نگذرد و اگر حتی این را هم نداشته باشند،می توانند از چندین عنوان مجله و روزنامه ای که به لطف آگهی های فراوانشان به طور رایگان در مترو توزیع می شوند،استفاده کنند.فضای پاریس هیچ بهانه ای برای مطالعه نکردن باقی نمی گذارد.شاید برای همین است که پاریسی ها معنای انتظار را چندان نمی فهمند،آن ها لحظه های انتظار را با کلمه ها پر می کنند."
(فرودگاه کویت-سفر به آمریکا)
"می پرسد:"وسایلت را خودت بسته ای؟" می خواهم بگویم پس عمه ات بسته است؟ اما ترجیح می دهم در این شرایط با کسی شوخی نکنم.تازه نمی دانم در فرهنگ عربی آیا تاکید روی عمه ی آدم ها،همین حس و حال زبان فارسی را دارد یا نه.
سوال بعدیش مسخره تر است:"اسلحه همراهت داری؟" باز هم دوست دارم پای عمه اش را وسط بکشم،اما سکوت می کنم."
به نظرم آشنا شدن با فرهنگ ها و آدم های مختلف اونقدر هیجان انگیزه که خوندن این کتاب رو خیلی لذت بخش می کنه.
به نقل از وب سایت کتابخونه ی من